پست‌ها

در باره واژه‌شناختی منوچهر

 منوچهر به میانای سرشت مینوی و نهاد مینوی است در اوستا این واژه منوش‌چیترَ 𐬨𐬀𐬥𐬎𐬱𐬗𐬌𐬚𐬭𐬀 است.  درسانسکریت چیت चित्  به میانای اندیشه  و دانستن و دریافتن است. که چیتزواروپا चित्स्वरूप به میانای اَبَرروان یا روان ایزدی از ‌آن شاخه زده است. «چهر» در پارسی امروز  به میانای نهاد و سرشت، و گوهر (فطرت) است و همان گونه که با افزودن پسوند«ه» دست، دسته ، دید «دیده» ، گوش «گوشه»، چشم «چشمه»  می‌شوند، چهر نیز با افزودن «ه» چهره به میانای سیما می‌شود که در پارسی میانه چیترک 𐭰𐭧𐭫𐭪𐭩  بود که برابر با چیترا  चित्र در سانسکریت است. برخی از سروده سرایان پارسی که در کاربرد درست واژه‌های پارسی پایش داشته‌اند چهر را به میانای درست ‌آن به کار برده‌اند برای نمون نظامی می‌سراید که مردی عزیزی و آزادچهر به فرخندگی در تو دیده سپهر. ولی بسیاری دیگر از سروده‌سرایان  مانند فردوسی و سعدی و خاقانی شاید از برای ناگزیرداشت سروده میان چهر و چهره ناهمانندی نگذاشته اند. 

در باره‌ی بیژن و ویون‌گهان

  دوستی درباره‌ی میانای نام «بیژن» از من پرسیده است؟ برای ریشه‌شناختی این نام ناچاریم به پژوهشی میان‌نوشتاری در ریگ ودا‌ و اوستا و شاهنامه بپردازیم . اگرچه پیش از چنین جستار در نخستین نگاه آشکار ست که «بیژن» می‌باید در راهروی دگرگونی واژه‌ها  در ریخت‌های «به ژن» و «وَه‌ژن‌»  نمایان شده باشد.  پس این نام از دوبخش «بی» و «ژن» فراهم شده است. بی:   «بی» که در پارسی امروز «به» شده است.  در زبان پهلوی 𐬬𐬊𐬵𐬎 «وَهو» به میانای نیک و خوب و درخشان  که در سانسکریت «وَسو» वसु به میانای خوب و نیک و شیرین  و درخشان است . که در اوستا «وَنگه» به همان میاناست که در نام «وی‌ونگهان» 𐬬𐬍𐬎𐬎𐬀𐬢𐬵𐬂 پدر «ییما» 𐬫𐬌𐬨𐬀 نخستین پادشاه جهان که همان جمشید در شاهنامه است. ودر ریگ ودای میتراباوران  «ویوَسوت» विवस्वत्  است که پدر «یاما» यम  نخستین انسان است که به دیارمرگ پانهاد.  در ریگ‌ودا «ویوسوت» نام دیگری برای ویژه‌گی‌های خورشیداست که «سوریَ» सूर्या نام دارد و از اینروست که ییما در اوستا ییمای رخشنده یا «ییما خشَئترَ»  𐬫𐬌𐬨𐬀 𐬑𐬱𐬀𐬉?...

در باره‌ی افغانستان و ‌فریدون و آبتین

تصویر
  سنگ‌نگاره‌ی ساسانی در رگ‌بی‌بی - افغانستان برخی به نادرست برآنند که افغان به میانای سرزمین پشتون هاست و افغانستان بخشی از خراسان بزرگ بوده است .  باید دانست که افغانستان امروز به هنگام هخامنشیان  دربرگیر ساتراپی‌  هاراخَیتی 𐬵𐬀𐬭𐬀𐬓𐬀𐬌𐬙𐬍‎ یا به پارسی باستان  هَرَئو‌وَتی 𐏃𐎼𐎢𐎺𐎫𐎡𐏁 که هرات امروز که یونانی ها آن را «آرخوزیا»   Ἀραχωσία  می خواندند بود  که این نام از نام رودخانه‌ئی شاخه زده بود که در ریگ ودا «سَرَس‌واتی»  सरस्वती  خوانده می‌شد و در اوستا  نام ‌ آن «هَرَه‌ئو‌وَتی» است که  بخشی از رود هیلمند است و امروزه «ارغنداب» خوانده می‌شود.  این رودخانه  چنان‌که خواهیم دید  سرآغازپدیداری واژه‌ی افغان بوده ست افغان  در روزگار باستان  «آپ‌گان» بوده ست. این واژه  از نام «آپام نََپات»  अपां नपा در ریگ ودا  که در اوستا نیز «آپام نبات» 𐬀𐬞𐬄𐬨 𐬥𐬀𐬞𐬁𐬙‎ است، برخاسته است.  «اپام‌نپات»  از ایزدان مهرآئینان،  ایزد پخش کننده آب‌ها در میان سرزمین‌ها بود.  ...

در باره‌ی پرسیدن و پرسش

تصویر
  دوستی برای من نوشته‌ی زیر را فرستاده و از من پرسیده است که برداشت من در باره‌ی آن چیست؟! تذکرات یک ویراستار کهنه کار به مناسبت روز زبان مادری دیدم یکی از فضلای معاصر در همین فیس بوک نظر داده بودند که سوال را پرسیدن غلط است و درست آن سوال کردن است یا فقط پرسیدن .  عرض کنم که اما سوآل پرسیدن از اتفاق درست  است حتا اگرابوالحسن نجفی گفته باشد نه غلط است!!! چرا؟ برای اینکه ملاک درستی یک واژه یا ترکیبی واژگانی ، یکی،  کاربست آن واژه یا ترکیب واژگانی در متون گذشته زبان است. ناصر خسرو می فرماید:  چون زآنچه نداندش بپرسند سوآلی  از هول شود زائل ازو حالش و هالش حتا در این بیت حافظ می توان به جای " مشکلی دارم "  گذاشت  پرسشی دارم .....که اگرچه زیبایی شعر به هم می خورد اما همچنان فارسی درست است:    مشکلی ( پرسشی ) دارم ز دانشمندِ مجلس بازپرس  توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟ پس سوآل پرسیدن چیزی خلاف طبیعت زبان فارسی نیست.  ملاک دیگر کاربست واژه یا ترکیب واژگانی  در زبان امروز و بخصوص زبان گفتار امروز است.  در فارسی امروز ...

تبارشناختی واژه‌ی آرتمیس

تصویر
  آرتمیس، نگاره‌ی دیواری در  استابیه Stabiae، (Museo Archeologico Nazionale di Napoli) موزه‌ی ملی باستان‌شناختی در ناپل آرتمیس یا آرتمیسیا همانگونه که هرودوتوس، تاریخ‌نویس یونانی‌، می‌نویسد درنبرد دریائی سالامیس، در پایان تابستان سال ۴۸۰  پیش از میلاد، دریاسالار ناوگان خشایارشاه بود.    و همچنین ‌آریستوفان در نمایشنامه‌اش به نام لیسیستراته Λυσιστράτη که در ۴۱۱ پیش از میلاد به نمایش درآمد از او به آزرم یادمی‌کند . همانگونه که بری استراوس Barry Strauss می‌نویسد؛ «شه‌بانوها در خاور نزدیک پدیده‌ئی ناشناخته نبودند، اما شه‌بانوهای رزم‌آور کم‌پیدایند. در ناوگان ایران در فالرون ‌Phaleron یکصدو پنجاه هزارتن  سپاهی بود و آرتمیسیا تنها زن  در آنجا بود. او نه تنها در ایران بی‌همتا بود  که  بل یکی از انگشت‌شمار دریاسالاران زن در درازای تاریخ است.»  ‌‌داریوش شاه هخامنش پس از درگذشت لیگدامیس Λύγδαμις ساتراپ هالی‌کارناسوس    Ἁλικαρνᾱσσός   در آناتولی دختر وی  آرتمیسیا Ἀρτεμισία را به جانشینی او برگزیده بود. ه...

Mean درباره‌ی میانا و معنی و

برخی واژه‌ی زشت و تهی از میانای «چم» را به جای واژه‌ی زیبای «میانا» به کار می‌گیرند که به زبان عرب «معنی» شده است.   در اوستا و  پهلوی این واژه «مَدیَه» به میانای «میان‌» بوده است و با «من» در اوستا به میانای «اندیشیدن» و «دوراندیشی» و ‌«پیش‌بینی» و «مَند» به میانای «به یادسپردن» خویشاونداست و «منیشن» و «منیتن» از‌آن شاخه زده است که در فارسی امروز ‌«منش» است. در سانسکریت این واژه «مِدهیه» मध्ये  و «مَدهیَه» मध्य  به میانای «میان»  و «مِدهیرا» मेधिर به میانای «هوشمندی» و «فرزانه‌گی»، و «مَنیسا» मनीषा   به میانای «اندیشه» و «فرزانه‌گی» و «منش»  از آن شاخه زده است .  در دیسه‌ی زبان‌های هند و اروپائی  PIE این واژه -medhyo* ست. در یونانی این واژه «مزوس»  μεσος به میانای «میان» و در لاتین  medius شده است و سپس medianus از آن شاخه زده و در فرانسه‌ی کهن meien و درانگلیسی mean  شده است. و البته میانای اندیشه و فرزانگی در دیسه‌زبان آلمانی menjojanan شده است که درزبان کهن ساکسونی menian و در زبان آل...

paradise در باره‌ی ریشه پردیس و

  پردیس در اوستا «پاَئیری دَئیزاَ» است که به‌زبان عرب فردوس شده است.  «پاَئیری» به میانای «باغ دیوارکشیده‌ در پیرامون» است و در فارسی امروز «پار» در «پارسال»  و «پیرار» در ‌«پیرارسال» و «پری»  در «پریروز»  و پیرامون از ‌آن شاخه زده‌اند.   در سانسکریت پارا पर  به میانای «بالاترین» و  پَراها पराह به میانای «فردا» و پاروت  بهपरुत् میانای « پارسال» پاراکینو ا पराचीनम् به میانای «پس از» و «بیشتر» با ان خویشاوند ست. در دیسه‌ی زبان‌های هندو اروپائی ‌‌per   به میانای  «پیش»  و «نزدیک»   و  «روبه‌رو» و ‌ «پیرامون» است . که در یونانی پِری περί  به میانای «به سوی» و پارا παρά به میانای ‌«پس از» و پریپو περίπου به میانای «نزدیک به» شده است. دَیزی  در پهلوی  و اوستا به میانای «دیواردار» است که در پارسی امروز «دژ»  و ‌‌«دیوار» از آن شاخه زده‌اند. در سانسکریت دِهاَ देह به میانای «پیکر» و «بدنه» و «ریخت» با ‌‌آن خویشاونداست. و در زبان دیسه‌ی هندو اروپائی PIE...