پست‌ها

در باره پیشوند «آرته» در نام هائی مانند ارته‌شیر یا ارته‌بان يا «ارد» در اردشیر و اردوان

  ارت  𐬀𐬭𐬝 در اوستا و در زبان پهلوی به میانای  ارتمند (ارجمند) ، مهین و آشاوان (مقدس)  است و در نام هائی مانند ارته‌شیر و ارته‌بان   و ارتاباز و ارتافرن  و ارتاپات و ارتاویراف   دیده می‌شود  که در پارسی امروز «اَرد»  شده مانند اردشیر و اردوان و اردویراف.  در سانسکریت   آرثَ  आर्थ  به میانای ارتمند (ارجمند) و مهین  است .  این واژه با وازه لاتین  artem و در فرانسه کهن  و در انگلیسی  art    و   در یونانی  واژه‌های آرتیوس άρτιος به میانای تراز و اُرتوس ορθός به میانای دادور با آن خویشاوند هستند. درپهلوی شیر 𐬱𐬪𐬭 به میانای سر و سروراست و شیردرنده خشِم  𐬑𐬱𐬈𐬨 است و چون انگار می‌شد که خشم سرور جانوران  است شیر خوانده‌ می‌شد. در سانسکریت نیز  شیر  शिर به میانای سر است و پس ارته شیر یه میانای  سرورارجمند  است.

در باره صبحانه و ناهار و شام به پارسی

  صبحانه به زبان پارسی «ناشتائي»‌ است که هنوز در بسیاری از شهر‌ها مانند اصفهان در رواج است.  «آشتآ» در پارسی میانه  به میانای «خوردن»  است که در اوستا «آد»  𐬀𐬛-    بوده است و در سانسکریت «آد»  अद्  یا «آتی»  अत्ति، ودر یونان باستان «اِدو»  ἔδω با آن از یک ریشه اند.  خوردن در لاتین  edere با آن واژه خویشاوند  است. که در زبان آلمانی کهن بالا  essan و در انگلیسی کهن  etan  و درانگلیسی امروز  e a t  شده است که واژه  edible به میانای خوردنی از آن شاخه زده. پس ناشتا به میانای «هنوز چیزی نخورده» است. ناهار: ناهار نیز به میانای «هنوز چیزی نخورده (ازهنگام سپیده دم) » است. خوراک  دراوستا هوَرِثا   𐬵𐬬𐬀𐬭𐬈𐬚𐬁    است  که درسانسکریت «آهار»  आहार به همان میانا با آن خویشاوند و به میانای خوراک و آشامیدنی است .  وازاینروست که   غیاث‌الدین محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین راهپوری در غیاث اللغات به درستی می‌نویسد که ناهار در آغاز «ناآهار» بوده  چو...

مرداد ، مهرداد یا امرداد؟!ا

تصویر
در این نوشته می‌خواهیم نشان دهیم که  ماه مرداد همان ماه مهرداد در‌گاه‌شمار باستانی مهرآئینان ایران می‌‌باشد: به‌راستی  ماه‌های خرداد (هورتات)،   تیر (تیرتات) ومرداد(مهرتات)  نام خودرا از دادش‌های سه ایزد خور و تیر و مهر گرفته‌اند.  واژه مرداد (ماه مرداد) یکی از واژه‌هائی است که درباره‌ی آن داوری‌های نادرستی شده است. برای نمون آقای پورداوود در فرهنگ ایران باستان نوشته‌اند: اَمُرداد. در اوستا امرتات(amaretat) است جزء اخير آن كه تات(tat) باشد پسوند است كه جداگانه مورد استعمال ندارد همين جزء در خرداد نيز ديده مى‌شود. پارهء ديگر اين واژه از دو جزء ساخته شده نخست از «اَ» كه از ادوات نفى است يعنى نه از براى اين جزء در فارسى «نا» يا «بى» آورده مى‌شود. جزء دوم، مرت(mereta) يا مرت(mareta) است يعنى مردنى و درگذشتنى و نيست‌شدنى و نابودگرديدنى. بنابراين امرداد يعنى بى‌مرگ و آسيب نديدنى يا جاودانى و بايد امرداد با ادات نفى «اَ» باشد نه مرداد كه معنى برخلاف آن را مى‌دهد. امرداد در دين زردشتى امشاسپندى است كه نمايندهء بى‌مرگى و جاودانى يا مظهر ذات زوال‌ناپذير اهورا مز...

ریشه شناختی واژه‌های «سال» و «یـَرِ»اا

تصویر
.   سال  𐬯𐬁𐬮 در پارسی باستان از واژه « سَردِه» 𐬯𐬁𐬭𐬛𐬈𐬵 شاخه زده است زیرا  نخستین روز سال  نو در روز زایش مهر بود که همان  گاه برابری بهاری شب وروز در آغاز سردی زمستان در نخستین روز ازماه دی بود. در اوستا سال «یـَرِ» ِ 𐬫𐬀𐬭𐬈  (Yare) است. و در پارسی کهن «دُژی یـَرَم» 𐬛𐬊𐬲𐬪  𐬫𐬀𐬭𐬀𐬨   به میانای «سال بد» یا «خشک‌‌‌‌سالی» (došiyaram) است. «یـَرِ»  در زبان یونانی «اُرا» ὥρα  شده است که به میانای سال، موسم و بخشی ازسال یا بخشی از روز مانند ساعت بود . این واژه در زبان لاتین به دو واژه‌ی «اُرا» hōra به میانای ساعت و «آُرنوس»  hornus به میانای این سال شد.  که در میانای ساعت به زبان فرانسه کهن به ریخت «اُق»  houre  اندر شد و در انگلیسی میانه « آور»  houre  و در انگلیسی امروز  hour شد؛ و«آُرنوس»  hornus به  میانای سال  در زبان دیسه آلمانی   jēr * و درآلمان کهن بلندی ها  jar  و در انگلیسی کهن gear  و در انگلیسی امروز year شده است.  باید در دید داشت ک...

ریشه شناختی واژه‌ی « پارس»ا

تصویر
   پارس در پارسی کهن پارسوا  𐎱𐎠𐎼𐎿   و در اوستا  پارسوا   𐬞𐬁 𐬭 𐬯 𐬎𐬎 𐬀  و در سانسکریت  پارسا  पारस   ست  . این واژه  در یونانی  پرسیس   Περσίς  ودرلاتین  Persiānus ودرعربی فرس،   به  میانای پاک‌نهاد و برگزیده و مهین  به مردمانی نامیده می‌ش ود که در سرزمین ایران؛  در اوستا «آیریـَانـِم وَئـِژَه» 𐬁𐬌𐬭𐬫𐬀𐬥𐬈𐬨 𐬬𐬀𐬇𐬘𐬀𐬵  ،  در پهلوی  «ئـَیران»   𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭 ،‌ و به سانسکریت «آریاوَِرتا»  आर्यावर्त می‌ زیوند.    که در پارسی امروز واژه  «پارسا» از آن شاخه زده است زبان پارسی  در زبان پهلوی ساسانی  پارسیگ   𐭯𐭠𐭫𐭮𐭩𐭪 و در سانسکریت  پارسیکا   पारसीक است.    

در ریشه شناختی اسفند و سپندارمذگان و سپنج

تصویر
  اسفند از واژه‌ی سپنتا به میانای جوشش، جنبش ، گردش و رستاخیزان ریشه زده است. این واژه با «سپنج» به میانای گذران و گردنده خویشاوند است. برای نمون فردوسی می‌گوید: که گیتی سپنج است و جاوید نیست فری برتر از فر جمشید نیست . جشن سپندارمذگان یا جشن اسپندگان  جشنی میترائی بود که در روز پنجم ماه اسپند در میانه جشن زادروزمهر (شب یلدا) و جشن نوروز برپا می‌شد.  اسپنتا 𐬯𐬈𐬞𐬀𐬥𐬝𐬁 در زبان پهلوی و اسپندانا स्पन्दन در زبان سانسکریت به میانای جنبشِ زندگی و تپشِ زمین برای نوشدن و در نوشته‌های ریگ ودائی به میانای چرخ‌ گردنده دراخترشناسی است .  سپندارمذگان روز تپش یا جنبش مهر، میترا ، بوده است. که پس از آفند اسکندر و آمیزه‌شدن باورهای میترائی با آئین ذرتشت در گردآوری نوشته‌های دینی در روزگار پادشاهی آرش‌آکیان پارت به آئین ذرتشت اندر شد. این واژه دراوستا به گونه چگوناد (صفت) برای ایزد آرمَیتی به ریخت   سپنتا اَرمَیتی      𐬗𐬈𐬞𐬀 𐬥 𐬙𐬁  𐬁𐬭𐬨𐬀𐬪𐬝   در آمده ست.   اَرمیتی 𐬁𐬭𐬨𐬀𐬪𐬝    همان ایزدبانوی اَرَمیتی  अरमति د...

در باره ریشه‌شناختی «شاه‌نامه» و شاه و میانای آنها

تصویر
  بسیاری بر این انگارند که «شاه‌نامه‌» به میانای «نامه شاهان» است زیرا که در آن از بر تخت نشستن پادشاهان سخن رفته است و فراموش می کنند که بسیاری از پهلوانان و بزرگان  کلیدی شاهنامه همچون کاوه و رستم و سهراب و سیاوش پادشاه نبوده‌اند.  باید دانست که پیش‌وند «شاه» در واژه‌هائی مانند «شاه‌نامه»، «شاه‌کار»، «شاهٰ‌راه»، «شاه‌توت» و «شاه رود»  به میانای  بزرگ و ارجمند و‌مهین‌  و برتر و آشاوان است.    واژه ‌«کی»  که با «کائوی»  𐬐𐬀𐬎𐬎𐬌 در اوستا و «کاوی»  कवि در سانسکریت و کُنیگ König  درآلمانی و king  در انگلیسی از یک شاخه‌اند به میانای پادشاه ست؛ مانند کی‌کاوس(در اوستا: «کَائوی‌ اوسان» 𐬐𐬀𐬎𐬎𐬌 𐬎𐬯𐬀𐬥  پسر «کائوی‌ اَپیوِه»)، کی‌خسرو (در اوستا:   «کَائوی‌ هوُسْرَوَه»  𐬐𐬀𐬎𐬎𐬌 𐬵𐬀𐬊𐬯𐬭𐬀𐬎𐬎𐬀𐬢𐬵𐬀) ، ‌کی‌قباد (در اوستا : « کَائوی‌ کَوات » 𐬐𐬀𐬎𐬎𐬌 𐬐𐬀𐬎𐬎𐬁𐬙𐬀) .   پس «کی شاه» یه میانای  «شاه بزرگ» است. برای نمون فردوسی می‌گوید: سپه کرد و نزدیک او راه جست...

ریشه‌شناختی «روز» و «روزمره» و «روزمره‌گی»

تصویر
« روز» در پارسی باستان «رَئوچَه» 𐎼𐎢𐎨 و در اوستا « رَئوکَه» 𐬭𐬀𐬊𐬗𐬀𐬵‎ بوده که در پارسی میانه «روز»  𐭩𐭥𐭬‎ شده بود. این واژه با «روکی» रोचि و «روکِیت»‌ रोचते در سانسکریت  به میانای درخشان  و رخشنده و روشن خویشاوند است . که  در زبان لاتین «رادیوس» radius  به میانای پرتو روشنائی  و پره‌های درونی چرخ  شده ست .  این واژه از لاتین به فرانسه کهن به ریخت «رِی» rai   و به انگلیسی به  ریخت ray و در اسپانیولی به ریخت «رایو» rayo به میانای پرتو خورشید در آمده است.  واژه «روزمره» با پسوند «مره» به‌میانای «هرروزه» و «همه آنچه که روزانه به پیاپی روی می‌دهد»  و«آنچه که روزها را می‌کـُشد» است. این پس‌وند از «مَر»  𐬨𐬁𐬭 در زبان پهلوی به میانای مرگ شاخه زده است که با واژه‌ی «مارَ» मार در سانسکریت به میانای کشتن و مردن هم‌ریشه است. این واژه درلاتین mors و mortem به میانای مرگ‌ است. که در فرانسه کهن و در انگلیسی میانه به ریخت mort به میانای مرگ درآمده‌است. این واژه همچنین با mar درانگلیس به ...

ریشه ‌شناختی واژه‌های مـَتر و مـَتریال و پیوند آنها با واژه‌های متار و متارال در زبان پارسی

تصویر
  مـَترmatter به میانای «ماده» ومـَتریال material  به میانای «مادی»   در خردورزی  و دانش و دادوری کاربردهای بسیار‌دارند و از این‌رو باهوده‌است که در‌باره‌ی برگردان آنها به پارسی اندیشیده شود به‌ویژه از این رو که واژه‌ی «مادی» در زبان پارسی امروز‌تا اندازه‌ زیادی با دارائی و پول پیوند‌ یافته‌است. برای نمون هنگامی‌که از زیان‌های مادی  و یا  بهبود اوضاع مادی کشور سخن‌می‌رود و یا گفته می‌شود  فلانی از لحاظ مادی وضعش خوب‌است.  این دو واژه  از واژه‌ی «مادر» درزبان‌های هند واروپائی شاخه زده‌‌اند.  مادردرزبان‌ پهلوی  و اوستا «مـَتـِر» 𐬨𐬀𐬙𐬆𐬭 و در پارسی میانه «مـَذِر» 𐬨𐬀𐬜𐬆𐬭 در‌سانسکریت  «ماتا»  माता  یا «مآتری» मातृ   است. در یونان باستان «مِتِر»  μήτηρ ودر زبان کنونی یونان «میتـِه‌را»  μητέρα و در زبان لاتین «ماتر» māter درآلمانی کهن «موتر»  muoter و در آلمانی کنونی ماوترMutter ودر انگلیسی کهن مـُدُر modor و در انگلیسی میانه مُدِر «moder»  و در انگلیسی امروز «مُذِر» mother شده‌است. ...

در باره ریشه‌ی واژه‌‌های «دکتر» و «دکترین» و «داکومنت» در زبان پارسی

تصویر
  واژه  دکتر doctor  در لاتین کهن به میانای آموزگاربوده که از واژه‌ی docere  به میانای نشان‌دادن و آموزش و آگاهندن شاخه زده و به فرانسه کهن در ریخت doctour اندر شده و در نزدیکی‌های سال ۱۳۰۰ میلادی در آن ریخت به زبان انگلیسی به میانای پدر‌کلیسا  یا کشیش اندرآمده ست.   دکتر  از واژه‌ی پهلوی کهن «دستوَر» (dastwar)  𐬛𐬀𐬯𐬝 𐬬 𐬭   به میانای «راه‌کار» و «نگرش»  شاخه زده ست. که در زبان یونانی دوکیون  δοκειν به میانای پدیدار‌شدن  و اندیشیدن با آن خویشاونداست. واژه لاتین  documentum که در فرانسه کهن  document و سپس در انگلیسی  به میانای گواهه و دستورکاراز آن شاخه زده.    در پارسی میانه  دستور(dastoor)  𐬛𐬀𐬯𐬝𐬋𐬭  که میانای آموزگار و پیشوای آئین ذرتشت شد، و  مسیحیان نستوری در روزگار پادشاهی شاپور ساسانی این واژه را برای آموزگاران دینی خود به کار گرفتند.    و در پارسی امروز  دستور به میانای فرمان، و رای‌زن و راه‌چاره  برجا مانده‌ست. برای نمون  مولوی در د...

درباره معنی و میانا

تصویر
  دیده‌ام که برخی به‌جای  واژه «معنی»  برگردان پارسی «چم» را به کار می‌برند. چم به میانای «معنی» نیست.  معنا در هسته‌ و نهاد یک وآژه  می‌باید نشانه گر و پاسدار و نگاهدار دریافت چیستی آن واژه باشد.  چم به میانای «پوسته» و «جامه‌» است  مانند  چمدان ‌(جامه‌دان) و چمن  (پوشش سبززمین)و چمیدن ( به میانای خرامان رفتن و جامه‌ خود را  به رخ‌دیگران کشیدن) این که  خلف تبریزی در برهان‌قاطع چم را به میانای خودنمائی و تفاخر گرفته‌ هم از این‌رو بوده که مردمان همیشه با جامه خود خودنمائی نموده‌اند.و محمد پادشاه در فرهنگ آنندراج  خود چم را به میانه ثفل یا تفاله انگور گرفته  که همان پوسته‌‌ی انگورست. پس چم تنها رویه آشکار یک پدیده آست و نه خودی در خود آن ویا هسته‌کانونی چیستی آن واژه. میانای  دیگر  «چم » درزبان  پارسی  چشم  است . از که آمختی نهادن شعرها ای شوخ چم گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا  .عسجدی (از فرهنگ اسدی )  عالم دیگر است عالمشان .نیست فرقی ز نور تا چمشان   .سنائی (از انجمن آرا) در زبان گیل...

در باره داده وداتا

  در پارسی کهن دَدَتوو 𐎭𐎭𐎠𐎬𐎺  Dadatuv  به میانای   «پروا ده تا بدهد» و در زبان پهلوی  داتن 𐬛𐬁𐬝𐬀𐬥 به میانای دادن  است .     که در سانسکریت دادَتی ददाति‎ به میانای دادن و  دَتََ दत्त به میانای داده‌شده و دَتِه दत्ते به میانای دادن و در یونانی کهن دیدومی δίδωμι به میانای دادن و در لاتین میانه  datum به میانای داده شده وdata که در فرانسه کهن  و انگلیسی date  از آن سر زده است. واژه‌هآی خویشاوند دیگر   در سانسکریت «داداتی»  ददाति  به میانای «دادن» است    و دریونانی  دینِته  δίνεται, به میانای دادن  و دُرو  δώρο به میانای ‌پیشکش و در لاتین به ریخت dare به میانای دادن و donum  به میانای  پیشکش شده است.   

در باره یلدا

تصویر
  یلدا ܝܠܕܐ واژه سیریائی کهن و به میانای زادروز است که در عبری هولِدت הוּלֶדֶת و در عربی ولادة که واژه‌ی تولد از آن شاخه زده است. در پارسی کهن زادروز میترا «میترا زنَ» 𐬨𐬌𐬚𐬭𐬀 𐬰𐬧 بوده است که درآن «زنَ» 𐬰𐬧 به میانای «زادن» است که در سانسکریت زادروز مهر «ژَنَنَ میثراس» मित्र जनन است و در پارسی میانه این واژه «زاد مهر» 𐬰𐬁𐬛 𐬨𐬍𐬵𐬭 شده است. ‌پس از اینکه شمار بسیاری از لژیونرهای رم در نبرد با پارت‌های آرش‌آکیان به آئین میترا گرویدند تا آنجا که امپراتورهائی مانند کمودوس و سپتیموس سوروس‌ و کاراکالا به ‌آن آئین گرویدند و نیایشگاه‌های میترائی را بر پا نمودند. و میترائیسم و مسیحیت در رم شانه به شانه هم‌آورد شدند. مهینان و بزرگان رم مهرآئین بودند و زیردستان و بی‌نوایان ترسائی دین. ‌پس از آنکه ارته‌شیر پاپکان ساسانی موبد ذرتشتی نیایشگاه آناهید در استخر پارس بر ارته‌بان پنجم آرش‌آکیان پارت و مغان مهرآئین او بشورید، برادرزاده ارته‌بان به نام تیرداددوم پادشاهی آرش‌آکیان مهرآئین را در ارمنستان همچنان برپا نگاه‌داشت و پس از او پسرش خسرو دوم به پادشاهی رسید ، ارته‌شیر ساسانی و پسرش شاپو...

در باره‌ی ریشه ‌واژه ‌لالائی

تصویر
  لالائی از واژه پهلوی «لال» 𐬮𐬁𐬮 به میانای خاموشی وآرامش و سرخی شاخه زده است که میانای دیگر لال گوهرِ یاقوت بود که با   واژه «لَـََل» लल्  در سانسکریت به میانای سرخ و نوازش و نازنین و عزیز خویشاونداست و معرب «لـَل» به میانای یاقوت  «لعل» است. در پارسی امروز واژه‌ی  «لاله» از شاخه‌های آن ست ‌ برای نمون عنصری می‌گوید: دو لب چو نار کفیده دو رخ چو سوسن سرخ دو رخ چو نار شکفته دو لب چو لاله ٔ لال در زبان سانسکریت میانای دیگر  «لـَلَ» लल  دلخواه و بازیگوش وبه آسوده‌گی  لم دادن و دراز کشیدن است که در زبان هلندی میانه lollen شده و در زبان انگلیسی loll.   در زبان انگلیسی همچنین lull  به میانای اندکی آسوده‌گی  در میانه کار و تلاش می‌باشد که با واژه lullay در انگلیسی میانه هم‌شاخه است و در انگلیسی امروز lullaby شده که همان آواز  ‌لالائی است که مادران برای آرامش نوزادان و خفتن آنها می‌خوانند. در آلمانی lullen به میانای  تاب دادن ‌از واژه هم‌ریشه «لولاتی»लोलति  در سانسکریت به میانای تاب دادن و پیش و پس  بردن شاخه ...

در باره ریشه شناختی واژه‌های ویدا و هویدا

تصویر
    دوستی در فیس‌بوک نوشته است :  ویدا = کمیاب و نایاب. این برداشت نادرست شاید از برهان قاطع، ‌گرفته‌شده‌است؛ واژه‌نامه‌ئی که در سال ۱۰۳۰ خورشیدی به دست محمدحسین بن خلف تبریزی (شناسیده به برهان) در حیدرآباد، هندوستان به نام سلطان عبدالله قطب‌شاه، پادشاه شیعی‌مذهبِ دکن، نوشته شده‌ ودر‌آن میانای «ویدا» را «گـُم» داده ست. در واژه‌نامه‌ی آنندراج که در سال ۱۲۶۷ خورشیدی محمد پادشاه شناسیده به «شاد»، فرزند غلام محیی‌الدین، میرمنشی مهاراجه میرزا آنند گجپتی راج‌منه سلطان بهادر، راجه‌ی ایالت ویجی‌نگر از ایالات دکن هندوستان، گردآوری کرده‌است نیز میانای این واژه «گـُم‌شده» آورده‌شده است. در لُغَتِ فُرْسْ یا فرهنگ اسدی که اسدی طوسی به درخواست اردشیر بن دیلمسپار قطبی نجمی سروده سرا در سده‌ی پنجم خورشیدی فراهم آورده، نیز میانای این واژه «گـُم‌شده» داده شده است. تنها در واژه‌نامه دهخداست که به درستی به میانای آن «پیدا و هویدا» داده شده است. با این همه به گمان من یک کمبود بنیانی این فرهنگ‌ها برخاسته از این است که نویسندگان با در دید داشتن کاربرد واژه‌ها در سروده‌ها و نوشته‌های گو...